درماندگی خود آموخته شده

درماندگی خود آموخته شده

Image result for ‫درماندگی خود آموخته شده‬‎

آقای سلیگمن متولد سال 1942 در نیویورک آمریکاست؛ یعنی سال 1321 شمسی خودمان. او پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان در دانشگاه پرینستون مشغول درس خواندن شد و در سال 1964 مدرک لیسانس خود را گرفت. او در سال 1967 دکترای روانشناسی از دانشگاه پنسیلوانیا گرفت. در سال 1996، سلیگمن به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا با بیش‌ترین رأی در تاریخ این سازمان انتخاب شد.
آقای سلیگمن تحت تأثیر روانشناسان پیش از خود مثل آبراهام مازلو و کارل راجرز قرار گرفته بود. آقای سلیگمن در سال 2002 به عنوان سی و یکمین روانشناس برجسته قرن انتخاب شد.
مارتین سلیگمن را با روانشناسی مثبت گرا می‌شناسند. روانشناسی مثبت گرا، یکی از زیرمجموعه‌های روانشناسی علمی و بر پایه تحقیقات گسترده است. حوزه‌ای که به صورت جدی و رسمی، نخستین بار توسط مارتین سلیگمن مورد توجه قرار گرفت.
آقای سلیگمن یکی از بزرگترین روانشناسان معاصر است. او بیش از پنجاه سال از عمر خود را به مطالعه در حوزه روانشناسی اختصاص داده و انواع آزمایشات عجیب و غریب را انجام داده است.

Image result for ‫مارتین سلیگمن‬‎

درماندگی آموخته شده چیست؟

درماندگی آموخته شده(learned helplessness)، مفهومی آشنا در روانشناسی و اتفاقی متداول در زندگی روزمره انسانهاست. این عبارت (درماندگی آموخته شده) رو برای اولین بار مارتین سلیگمن روانشناس آمریکایی، به عنوان یه نظریه مطرح کرد.

Image result for ‫مارتین سلیگمن‬‎

سلیگمنی   به عنوان پدر روان شناسی مثبت با انجام آزمایش هایی، به نتایجی جالب دست پیدا کرد.

آزمایش سلیگمن در دو مرحله و روی چند تا سگ انجام شد. در مرحله اول، لباسی تن سگ ها کردن که به اون ها شوک برقی وارد می کرد، سگ ها علیرغم تلاش زیادی که می کردن و خودشونو به در و دیوار می کوبیدند، نمی تونستند فرار کنند. وقتی حس کردند که تلاش هاشون بی فایدس، تسلیم شدند و دست از تلاش برداشتند. در مرحله دوم از کف اتاقک فلزی به سگ ها شوک وارد میشد و سگ ها علیرغم اینکه راه فرار داشتند روی زمین می نشستند، شوک رو تحمل می کردند و تلاشی برای رهایی از شوک انجام نمی دادند حتی وقتی که ازمایشگران با غذا اون ها رو به طرف دیگه اتاق که به کف اون شوک وارد نمی شد و می تونستند در اون جا در امان باشند می کشوندند، ولی باز دوباره که اون ها رو در قسمتی که شوک داشت، قرار می دادند، سگ ها تلاشی برای پریدن به سمت دیگه نمی کردند. سگها درماندگی رو آموخته بودند و تلاشی برای تغییر دادن شرایطشون نمی کردند، چون به این نتیجه رسیده بودند که به هر سمت اتاق که برن، بازم شوک رو تجربه می کنند.

Image result for ‫مارتین سلیگمن‬‎

سلیگمن از این آزمایش نتیجه گرفت که وقتی برخی انسان ها چند مرتبه از یه موضوعی نتیجه نگیرند، حتی اگه تو اون موقعیت بتونند موفق هم بشن دست از تلاش برمیدارن و فکر میکنن دیگه تلاش هاشون بی فایدس و در نتیجه حس می کنند که هیچ تغییری روی شرایط نمی تونن بذارن و این حس کم کم به عادتی تبدیل میشه که به تمام زندگی فرد تعمیم پیدا می کنه و فرد کم کم تبدیل میشه به یه آدم ناتوان و خنثی که هیچ اقدامی نمی کنه.

بعد از تحقیق و یافته مارتین سلیگمن، تحقیقات دیگه ای هم در این مورد انجام شد. از جمله اینکه یه ماهی گوشتخوار رو در آکواریومی قرار دادند که بین اون و ماهی های دیگه یه دیوار شیشه ای قرار داده بودند. وقتی ماهی گوشتخوار گرسنه شد خیلی تلاش کرد که خودش رو به ماهی های طعمه برسونه. نتیجه معلومه! اون با هر بار تلاش به دیوار شیشه ای برخورد می کرد. در مرحله بعد شیشه رو از بین ماهی گوشتخوار و ماهی های دیگه برداشتند، اتفاق جالبی افتاد! ماهی گوشتخوار علیرغم اینکه به شدت گرسنه بود اما هیچ تلاشی برای خوردن ماهی های کوچکتر نکرد! و ماهی گوشتخوار بین اون همه طعمه جان به جان آفرین تسلیم کرد! و از شدت گرسنگی مرد!

یه تحقیق دیگه در مورد درماندگی آموخته شده هم در هند انجام شد، به این صورت که پای یه بچه فیل رو برای اینکه نتونه فرار کنه به یه جا می بندند، بچه فیل که تبدیل میشه به یه فیل بزرگ و توانایی اینو داشته که به راحتی طناب رو پاره کنه، اما با این حس که این طناب از بچگی به پاش متصل بوده و نمی تونه اون رو پاره کنه هیچ تلاشی برای رهایی از طناب نمی کنه!

تعریف درماندگی (Helplessness)

در زبان سلیگمن، درماندگی یعنی: ادراک کنترل نداشتن بر وضعیت موجود.

دقت داشته باشید که کلمه‌ی ادراک در جمله‌ی بالا بسیار کلیدی است.

این‌که شما بر وضعیت موجود کنترل دارید یا ندارید، بحث سلیگمن نیست.

بحث این است که فکر می‌کنید روی شرایط کنترل دارید یا فکر می‌کنید کنترلی روی شرایط ندارید؟

Image result for ‫مارتین سلیگمن‬‎

همین آزمایش را بار ها و بارها با سایر حیوانات هم انجام دادند .مثلا فیلی را که مدتی به یک درخت بزرگ زنجیر شده بود به یک صندلی کوچک بستند که با یک حرکت فیل شکسته میشد اما فیل چون یاد گرفته بود نمی تواند درخت را جابجا کند برای صندلی هم تلاش نمی کرد…!

درماندگی آموخته شده حتی در برخی از فرهنگ‌ها مورد استفاده قرار گرفته است. برای مثال در کشورهای جنوب شرق آسیا برای تربیت فیل از این روش استفاده می‌شود. به این صورت که در ابتدا پاهای فیل را با طناب‌های محکمی می‌بندند و فیل پس از تلاش بسیار می‌فهمد که نمی‌توان آن‌ها را پاره کرد. پس از آن فیل را با یک نخ نازک که به سادگی پاره می‌شود می‌بندند اما فیل هیچ وقت سعی نمی‌کند این طناب را پاره کند.

 

 

Related image

این اتفاق برای انسان ها هم رخ می دهد

در شرایط درماندگی آموخته شده فرد هیچ تلاشی از خود نشان نمی‌دهد چرا که تلاش‌های قبلی او ناکام بوده است. سلیگمن این توجیه را به افراد افسرده نیز نسبت داد. طبق توجیه سلیگمن بی‌تفاوتی و نافعالی که افراد افسرده نشان می‌دهند، نشانه‌های رفتاری درماندگی آموخته شده هستند. افراد این نشانه‌ها را در واکنش به تجربیات قبلی نشان می‌دهند که در آن‌ها، دیگران باعث شدند احساس کنند قدرت کنترل کردن سرنوشت خودشان را ندارند.

البته مطالعات بعدی او نشان داد این موضوع شامل همه نمی‌شود. افراد موفق بعد از بارها ناکامی، تسلیم شرایط نشده‌اند و شانس خود را مجدداً امتحان کرده‌اند. حدود یک سوم انسان‌ها تسلیم پدیده درماندگی آموخته شده نمی‌شوند.

سگ‌ها هم خود را کف جعبه رها کرده بودند و هیچ حرکتی انجام نمی‌دادند.

سلیگمن می‌گوید من همان موقع در چهره‌ی آن سگ‌ها، درماندگی (Helplessness) را دیدم. اگر چه ده سال طول کشید تا به جامعه‌ی علمی اثبات کنم آنچه دیده‌ام، درماندگی است و این درماندگی، آموخته شده است؛ نه این‌که در ذات آن‌ها بوده باشد.

Image result for ‫مارتین سلیگمن‬‎

اصطلاح درماندگی در ادبیات سلیگمن به چه معناست؟

واژه‌ی درماندگی (معادل Helpless) یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی است که در مدل ذهنی سلیگمن شکل گرفته و سال‌ها درباره‌ی آن مطالعه کرده و نوشته است.

مقاله‌های متعددی هم در این زمینه نوشته و منتشر کرده است و می‌توان گفت حدود نیم قرن به این موضوع فکر کرده و به آن پرداخته است.

فقط کافی است بخش‌های پایانی مقاله او در سال ۱۹۷۲ را بخوانید و ببینید که این موضوع را به پیشگیری به جای درمان ربط داده و توضیح داده که موفقیت‌های بزرگ پزشکی، زمانی بوده که به پیشگیری فکر کرده و نه درمان و این مسئله را به تفصیل توضیح داده است.

جالب این‌جاست که وقتی سرمقاله‌ی او در سال ۲۰۰۰ درباره‌ی روانشناسی مثبت گرا را می‌خوانید، می‌بینید که دوباره همان حرف‌ها را تکرار می‌کند و مشخص است که حداقل ربع قرن، تمام فکر و ذهنش حول این حوزه متمرکز بوده است.

بنابراین وقتی سلیگمن واژه‌ی Helpless را به کار می‌برد، نباید آن را در حد یکی از واژه‌های روزمره در نظر بگیریم.

سلیگمن برای مفهوم درمانده به زندگی پدرش نگاه می‌کند. کسی که حقوق خوانده بوده و دانشجوی برجسته‌ای بوده و فکر می‌کرده قرار است یک جایگاه اجتماعی امن و مطمئن داشته باشد.

اما جنگ بر سراسر جهان سایه افکنده و او باید فقط شغلی پیدا کند که یک درآمد حداقلی برای گذران بسیار ساده‌ی زندگی‌ خانواده‌اش فراهم شود.

درمانده، توصیف پدر سلیگمن است که حس می‌کرده همه چیز از اختیار او خارج است و فقط باید بنشیند و نظاره کند تا شاید اتفاق بهتری بیفتد.

درماندگی آموخته شده چه تبعاتی دارد؟

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎

شاید چندان واضح دیده نشود، اما بسیاری از مشکلات اجتماعی ناشی از درماندگی آموخته شده است.
اعتیاد، ترس از موفقیت و شکست، مشکلات روابط بین زوج‌ها، افسردگی و انواع بیماری‌های روانی ناشی از این است که انسان فکر می‌کند نمی‌تواند کنترلی بر سرنوشت خود داشته باشد.
برای تست این موضوع، آزمایش درماندگی آموخته شده بر روی تعدادی موش اجرا شد.
به دسته اول که درماندگی آموخته شده داشتند و دسته دوم که این درماندگی را نداشتند، سلول‌های سرطانی تزریق شد. مشاهده شده بود که موش‌های آزمایشگاهی دسته دوم، در دفع سلول‌های سرطانی موفق‌تر بودند.
در انسان، کسانی که حس می‌کنند روی زندگی‌شان کنترل مؤثری ندارند، بدنشان استعداد بیشتری برای بیمار شدن دارد.

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎

نمونه‌های درماندگی آموخته شده در زندگی

نمونه‌های درماندگی آموخته در زندگی ما انسان‌ها بی شمار است.
مثلاً در کلاس‌های مدرسه، عدم تلاش برای بهبود عملکرد در یک موضوع خاص مانند ریاضیات نمونه‌ای از درماندگی فرا آموخته شده است. بعضی از دانش آموزان کلاس همیشه ساکت و خجالتی هستند. آن‌ها هرگز داوطلب صحبت کردن یا پاسخ دادن به یک سؤال نیستند. آن‌ها بعد از رد شدن در یک امتحان یا نمره پایین گرفتن، می‌آموزند که درمانده باشند. زمانی که آن‌ها در یک موضوع خاص شکست‌خورده‌اند، آن را به عنوان موقعیتی تلقی می‌کنند که از کنترل آن‌ها خارج است. مطالعات ثابت کرده‌اند که کودکان به طور متفاوت شکست را درک می‌کنند؛ برخی از آن‌ها یاد می‌گیرند دوباره تلاش کنند و برخی همیشه درمانده‌اند و منفعل!

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎
نمونه دیگر را در نوع رفتارهای سیاسی مردم باید جستجو کنیم.
اگر مردم شخصی را با رأی بالا انتخاب کنند اما او به قول‌هایش عمل نکند، مردم دلسرد می‌شوند و دیگر تمایلی به رأی دادن نخواهند داشت. مگر اینکه حرکت قوی‌تری آنان را به رأی دادن دوباره تشویق کند.
خشونت علیه زنان نوع دیگری از درماندگی آموخته شده است. بسیاری از زنان بعد از مورد خشونت قرار گرفتن، دیگر در برابر آن واکنشی نشان نمی‌دهند و فکر می‌کنند این خشونت همیشگی و غیرقابل تغییر است. آن‌ها می‌پذیرند که این خشونت‌ها بخشی از زندگی هر زنی است و نمی‌توان در مقابل آن مقاومت کرد.

این قضیه برای بعضی از کودکان هم قابل تعمیم است. کودک اغلب در خانه کتک می‌خورد و به خاطر هر اشتباهی که مرتکب می‌شود تنبیه می‌شود. کودک در ابتدا ممکن است سعی کند با جیغ و گریه در برابر والدین مقاومت کند و یا حتی به آن‌ها ضربه بزند. با این حال، اگر او بیشتر اعتراض کند، به تدریج باعث می‌شود که او نسبت به کتک خوردن بی‌تفاوت شود. کودک فکر نمی‌کند که می‌تواند این سناریو را تغییر دهد و یا بجنگد و یا سعی کند از این سناریو فرار کند. این باعث سوءاستفاده بیشتر از او می‌شود و به یک روتین برای او تبدیل خواهد شد.
فقر یکی دیگر از نتایج درماندگی آموخته شده است. بسیاری از فقرا و حاشیه نشین ها به این موضوع عادت می‌کنند و هرگز به فکر این نیستند که می‌توانند روزی در مقابل ابن سبک زندگی مبارزه کرده و آن را تغییر دهند.

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎

ما چطور اسیر درماندگی آموخته شده شده‌ایم؟

شاید خودمان هم آگاهی چندانی به این موضوع نداشته باشیم، اما درماندگی آموخته شده طیف وسیعی از افراد جامعه ما را درگیر کرده است. کافی است به تیترهای خبرگزاری‌ها در طول روز نگاه کنیم. ما روی قریب به اتفاق اخبار و اتفاقاتی که می‌افتد هیچ تسلط و کنترلی نداریم. با این حال آموخته‌ایم که اخبار را دنبال کنیم و حالتی منفعلانه نسبت به آن داشته باشیم.
مثلاً به تیتر یک خبرگزاری تنها در طول یک روز نگاه کنید:

  • افزایش بهای نفت در پی انتشار گزارش‌ها در مورد پایان معافیت‌های نفتی ایران.
  • پلیس 13 مظنون را در ارتباط با انفجارهای سری‌لانکا بازداشت کرد.
  •  شمار کشته‌شدگان انفجارهای روز یکشنبه در سری‌لانکا به بیش از 200 تن رسیده است.
  • منیر فرمانفرمائیان، نقاش ایرانی، درگذشت.
  • 20 تپه باستانی لرستان بر اثر رانش زمین و سیل زیر آب رفت.
  • بازداشت یکی از مدیران میراث فرهنگی و گردشگری استان تهران.
  • رهبر یک گروه شبه‌نظامی مانع مهاجران در مرز آمریکا و مکزیک بازداشت شد.
  • مبادلات تجاری کره جنوبی و ایران در 1397 به کم‌ترین میزان از زمان توافق اتمی رسید.
  • ممنوعیت عرضه شماری از آثار در نمایشگاه کتاب تهران.
  • حمله به وزارت مخابرات افغانستان با 7 کشته به پایان رسید.
  • آکسفام درباره «شیوع گسترده‌» بیماری وبا در یمن هشدار داد.
  • تلویزیون عربستان از عملیات هوایی تازه علیه کاخ ریاست‌جمهوری در یمن خبر داد.

همان‌طور که می‌بینید، ما روی تقریباً هیچ‌کدام از این خبرها هیچ کنترل و تسلط و توانایی تغییر نداریم؛ اما با دنبال کردن اخبار، تنها درماندگی آموخته شده خودمان را تقویت می‌کنیم؛ بنابراین یک راه خوب برای فاصله گرفتن از این درماندگی، دنبال نکردن اخبار و دوری از چیزهای منفی است.
مثال‌هایی از این دست را در شبکه‌های اجتماعی زیاد می‌بینیم. پس اگر نتوانیم شبکه‌های اجتماعی را کنترل کنیم، اسیر درماندگی آموخته شده می‌شویم.

  • مثال‌های دیگر درماندگی آموخته شده در زندگی ما مشخص است.
  • مثلاً وقتی دچار ورشکستگی‌های پی در پی می‌شویم.
  • وقتی ایده‌هایمان توسط چند نفر رد می‌شود.
  • وقتی در چند آزمون شکست می‌خوریم.
  • وقتی در مورد ترک یک عادت چند بار شکست می‌خوریم.
  • و …

در صورت نداشتن کنترل و ابتلا به درماندگی آموخته شده، احتمال دست زدن به راههای جایگزین زیاد است.
مثلاً:
تقلب زیاد می‌شود. مثلاً بچه‌ها وقتی به این باور می‌رسند که نمی‌توانند موفق شوند، ناچار دست به تقلب می‌زنند.
دزدی زیاد می‌شود. وقتی باور کنیم که نمی‌توانیم پولدار شویم، احتمال اینکه  دست به راه‌های فرعی مثل دزدی بزنیم بیشتر می‌شود.
دروغ زیاد می‌شود. وقتی نتوانیم کارمان را با صداقت پیش ببریم و به این باور برسیم که کنترلی روی زندگی خود نداریم، ترجیح می‌دهیم دروغ بگوییم.
پز دادن بیهوده، مبالغه و کلاهبرداری هم از جمله رفتارهای دیگری است که ممکن است در این شرایط انجام دهیم.

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎

آیا درماندگی آموخته شده، همیشه کار می‌کند؟

مثال‌های نقض بسیار زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد در صورت غلبه بر درماندگی آموخته شده، احتمال موفقیت به شدت زیاد می‌شود.
در حقیقت میزان موفقیت با میزان غلبه بر درماندگی آموخته شده، یک رابطه مستقیم دارد.
آلبرت انیشتین، اپرا وینفری، توماس ادیسون، لیونل مسی، لینکلن و والت دیزنی از جمله کسانی هستند که نه تنها اسیر درماندگی آموخته نشدند، بلکه با غلبه بر آن، از موفق‌ترین افراد تاریخ شدند.
شاید هرکسی جای ادیسون بود و با این جمله مواجه می‌شد که : «خیلی احمق‌تر از آنی هستی که بتوانی موفق شوی!» دیگر قید موفقیت را می‌زد و برای همیشه افسرده می‌شد، اما ادیسون اسیر چنین تفکری نشد. نمونه‌های دیگری که در اینجا ذکر شد، هرکدام به نوبه خود در معرض خطر ابتلا به درماندگی آموخته شده بودند که آن را از سر گذراندند.
بنابراین درماندگی آموخته شده، اگرچه نیرومند است، اما مبارزه با آن امکان پذیر است

درماندگی آموخته شده برای کودکان

یکی از کاربردهای نظریه درماندگی آموخته شده در زمینه کودکانی است که فعالیت زیادی ندارند یا به قول معروف تنبل هستند. بیشتر این کودکان یاد گرفته‌اند که دیگران برای آن‌ها تصمیم بگیرند و رویدادهای مهم زندگی آنان توسط دیگران تعیین شده است. به همین دلیل این کودکان در مواجهه با شرایط مختلف دست از تلاش بر می‌دارند چرا که معتقدند تلاش آن‌ها تاثیری بر زندگی آن‌ها ندارد.

برای درمان یا مبتلا نشدن به درماندگی آموخته شده چه کار کنیم؟

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎

مقابله با درماندگی آموخته شده – راهکار اول: تصورات محدود کننده انسان بیشتر از اینکه محصول شرایط باشند، نتیجه تفکرات و موانع ذهنی خودمون هستند. نگاه به شکست خیلی مهمه، اگه با این نیت که «حتی اگه هزار بار هم شکست بخوریم یا به نتیجه دلخواهمون نرسیم، تلاشمون رو تا رسیدن به هدف نباید متوقف کنیم»، کارهامون رو انجام بدیم، هیچ شکست و عدم موفقیتی نمی تونه مانع ما برای عدم انجام کارها یا کارهای نصفه و نیمه باشه.

به قول نیچه: «هنگامی که قصد انجام کاری را کردید، باید درهای تردید را به طور کامل ببندید»

مقابله با درماندگی آموخته شده – راهکار دوم: اگه می بینیم که اکثر کارهایی که انجام میدیم رو تموم نمی کنیم، اراده انجام کارها رو نداریم یا حال اقدام کردن رو نداریم و تعهد برای انجام کارهامون نداریم، به جای اینکه سنگ بزرگ برداریم، لازمه از کارهای کوچیک و قله های کوتاه شروع کنیم. وقتی مثل وزنه برداری که کم کم با افزایش تمرینات، وزنه هاش رو زیاد می کنه و رکوردش رو افزایش میده، ما هم باید از کارها و اهداف کوچک تر شروع کنیم و کم کم با فتح قله های آسون تر به سمت اهداف بزرگتر پیش بریم، اینجوری اعتماد به نفس و روحیه عملگرایی و ارادمون افزایش پیدا می کنه و ناامیدی کمتر به سراغمون میاد و درماندگی آموخته شده تبدیل به توانمندی آموخته شده میشه.

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎

مقابله با درماندگی آموخته شده – راهکار سوم: باید با افکار ناامید کننده بجنگیم. اول هر کار سختی افکار مأیوس کننده سراغ آدم میاد تا نذاره ما حرکت و پیشرفتی بکنیم. نباید به این جور فکرها بهاء بدیم، چون پایه های آرزوها و رویاهامون رو سست می کنه. میگن یه روز گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتن با هم مسابقه بِدَن که برسن به نوك يه برج خيلي بلند. جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودن و كسي تو جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچيكي بتونن به نوك برج برسن. به خاطر همین تا دلتون بخواد یه همچین جمله هایی شنیده میشد: «خیییییییلی كار مشكليه!!»، «عمراً هيچ وقت به نوك برج نمي رسن»، «برج خيلي بلنده، هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست!» قورباغه هاي كوچيك يكي يكي شروع به افتادن كردن، به جز تعداد کمی از اون ها كه هنوز با حرارت داشتن بالا و بالاتر مي رفتن. جمعيت هنوز ادامه مي داد: «خيلي مشكله! هيچ كس موفق نمي شه!» و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته و از ادامه دادن منصرف مي شدن. ولي فقط يكي به بالا رفتن ادامه داد و انگار نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه از بالا رفتن منصرف شدن به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها قورباغه اي بود كه به نوك رسيد! بقيه قورباغه ها مشتاقانه مي خواستن بدونن اون چه جوری اين كار رو انجام داده؟ اونها ازش پرسيدن كه چطور قدرت رسيدن به نوك برج و موفق شدن رو پيدا كرده؟ و فهمیدن قورباغه کوچولوی برنده مسابقه، كر بوده!

واقعاً گاهی لازمه هیچی نشنویم. چون آدم هایی که فقط انرژی منفی میدن عموماً خودشون اهل عمل کردن نیستن و میخوان دیگران رو هم مثل خودشون عقب نگه دارن تا پیش وجدانشون سرزنش نشن و توجیه داشته باشن. به قول جرج برنارد شاو نمایشنامه نویس مشهور ایرلندی: آنكه مي تواند انجام مي دهد و آنكه نمي تواند انتقاد مي كند. 

Image result for ‫درماندگی خودآموخته شده‬‎

۴- هر وقت حس کردیم خیلی ناتوانیم و از موفقیت در کارها عاجزیم، به افراد موفقی که شرایط و امکانات بدتر از ما دارند، دقت کنیم و از زندگی اون ها درس و الگو بگیریم. با دیدن اون ها حس ناتوانی ما تلنگر می خور که ببین این آدم با این وضعیت تونسته مگه میشه تو بخوای و نتونی؟ مثلاً آیا انسان سالمی که زندگی «نیک وی چیچ» رو خونده یا دیده باشه، بازم حس ناتوانی در انجام کارها رو داره. جهت اطلاعتون وی چیچ از زمان تولد نه دست داشته و نه پا، ولی به شدت انسان موفقیه، مدرک کارشناسی ارشد در رشته حسابداری و برنامه ریزی مالی داره و یه سخنران برجسته انگیزشیه و برای هر ساعت سخنرانی چند ده هزار دلار دستمزد می گیره!

Image result for ‫نیک وی آچیچ‬‎

 

وقتی «نیک وی چیچ» تونسته انقدر موفق باشه، آیا در محضر خدایی که انقدر به ما نعمت داده و در قضاوت وجدانمون، می تونیم بهونه بیاریم که چرا فلان کار رو انجام ندادیم؟ قطعاً امثال «نیک وی چیچ» حجت رو بر همه تموم کردند و جای هیچ تنبلی رو برای دیگران به جا نذاشتند.

Image result for ‫نیک وی آچیچ‬‎

برای آشنایی بیشتر می توانید کتاب های زیر را مطالعه کنید

Related image

Image result for ‫مارتین سلیگمن‬‎

امین عظیمی

من امین عظیمی هستم در 1364 برای انجام ماموریتی به دنیا آمده ام که تا زنده هستم برای انجام این ماموریت تلاش خواهم کرد.من عاشق تدریس و آموزش و خانواده و طبیعت (مخصوصا کوه پیمایی) هستم و در مسیر آموزش خیلی علاقه دارم دانسته ها رو به اشتراک بزارم .

پاسخی بگذارید

بستن منو
×
×

سبد خرید